آن‌كه شنيد و آن‌كه نشنيد!!!

     مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي‌اش کم شده است...

     به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد، ولي نمي‌دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد پزشك خانوادگي‌شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اين‌که بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده‌اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصلة 4 متري او بايست و با صداي معمولي، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصلة 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.

     آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهية شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: "عزيزم... شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سؤال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سؤالش را تکرار کرد و باز هم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت‌سر همسرش گفت: "عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت: "مگه کري؟! براي چهارمين بار مي‌گم؛ خوراک مرغ!!!"

     نتيجة اخلاقي: حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل، ممکن است آن‌طور که ما هميشه فکر مي‌کنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد.